http://www.up.vatandownload.com/images/q3fnundhjt5g1npu33il.gif

ماجرای زنی که قربانی هوسبازی شد

ماجرای زنی که قربانی هوسبازی شد
يک روز به طور اتفاقي همسر موقت خود را همراه پسري جوان در خيابان ديدم. با تعقيب آن ها دريافتم که ميترا به همراه چند مرد و زن ديگر به مجلس پارتي مي رود و لحظه اي که در يک باغ ويلا او را در حال رقص در ميان مردان غريبه ديدم با عصبانيت به خانه برگشتم و چند ساعتي با خودم کلنجار مي رفتم که چه کاري بايد انجام بدهم.

خراسان: ارتباط مخفيانه ما پس از ۳ ماه به جايي ختم شد که من به عنوان يک قاتل بايد جوابگوي بسياري از سوالات يک پرونده جنايي و اما و اگرهاي وجدانم باشم. کاش به حرف هاي همسرم گوش مي کردم و اسير هوا وهوس هاي شيطاني نمي شدم.

مرد جوان در دايره اجتماعي کلانتري کاظم آباد مشهد افزود: چرخ زندگي ام بر وفق مراد مي چرخيد و خانه و کاشانه آبرومندي را با کمک همسرم ساختيم و تازه مي خواستيم به آرامش برسيم که اين مشکلات برايمان درست شد.

ماجرا از اين قرار است که من ۲ سال قبل با خانمي آشنا شدم که مطلقه بود و ادعا مي کرد شوهرش به موادمخدر اعتياد داشته است. با اين که هيچ بدي از همسرم نديده بودم اما از روي حس ترحم و بدون انجام هيچ تحقيقاتي تصميم گرفتم به اين زن جوان کمک کنم. افسوس که در کمتر از يک هفته اسير هوا و هوس شدم و تقريبا مدت يک سال با ميترا رابطه نامشروع داشتم.

روزي که همسرم متوجه اين ماجرا شد از ترس آن که مبادا آبرويم را جلوي اقوام و آشنايان ببرد بلافاصله دست به کار شدم و ميترا را به عقد موقت خودم درآوردم. متاسفانه با اين که فهميده بودم شوهر ميترا او را به سبب فساد اخلاقي طلاق داده است ولي از اين زن دوري نکردم درصدد اصلاح او برنيامدم .

يک روز به طور اتفاقي همسر موقت خود را همراه پسري جوان در خيابان ديدم. با تعقيب آن ها دريافتم که ميترا به همراه چند مرد و زن ديگر به مجلس پارتي مي رود و لحظه اي که در يک باغ ويلا او را در حال رقص در ميان مردان غريبه ديدم با عصبانيت به خانه برگشتم و چند ساعتي با خودم کلنجار مي رفتم که چه کاري بايد انجام بدهم.

مرد جوان در دايره اجتماعي کلانتري کاظم آباد مشهد افزود: افسوس که بدترين راه ممکن را انتخاب کردم و روز بعد به سراغ ميترا رفتم تا از او بخواهم براي هميشه مرا فراموش کند. اما هنگام گفت وگو با هم درگير شديم و با شدت گرفتن بگومگوهايمان کنترل خودم را از دست دادم.

لحظه اي که به خودم آمدم ديدم ميترا روي زمين افتاده است و نفس نمي کشد. خيلي سريع او را به بيمارستان رساندم اما ميترا مرده بود.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!