http://www.up.vatandownload.com/images/q3fnundhjt5g1npu33il.gif

تاثیر جنسیت بر اوقات فراغت

تاثير جنسيت بر اوقات فراغت

از تقسيمات اجتماعي که به ناهمگوني و نابرابري در فراغت منتهي مي شود، جنسيت(gender) است.جنسيت نوعي ساختار اجتماعي است و به استنباط جامعه از رفتار، ويژگي ها و نقش هاي مناسب براي مردان و زنان مربوط مي شود. بر اساس سن و جنس طيفي از دلالت ها و انگارش ها در مورد رفتار مناسب اجتماعي وجود دارد که فعاليت هاي اوقات فراغت را توضيح مي دهد.

براي درک دقيق تر اين که تقسيمات اجتماعي چگونه بر اوقات  فعاليت هاي فراغت اثر مي گذارد، لازم است به دو بعد همبسته توجه نماييم که به پيامدهاي عيني و ذهني اين تقسيمات مربوط اند. بعد عيني به وضعيت شخص در بازار کار، شغل، آموزش، تحصيلات، درآمد و مسکن مربوط است. ولي بعد ذهني به برداشت هاي اجتماعي و فرهنگي و انگارش هاي شخصي مربوط است که از طريق تهادهاي اجتماعي حفظ و بازتوليد مي شود.

در تقسيمات اجتماعي، زنان و مردان در حوزه‏ها و لايه‏هاي متفاوتي جاي مي‏گيرند. زنان غالبا در «حوزه خصوصي» خانواده قرار مي گيرند و مراقبت‏هاي عاطفي و انجام امور خانگي را برعهده دارند. در حالي که مردان در «حوزة عمومي» کار، سياست و فراغت واقع مي‏شوند و تحت حمايت حوزه «خصوصي» قرار مي‏گيرند و زنان به آنها خدمت مي‏کنند. زنان شاغل با «زحمت دوگانه» انجام کار استخدامي و رسيدگي به کارهاي خانه روبه‏رو هستند.

معمولاً چنين تصور مي‏شود که تقسيم کار براساس جنسيت امري طبيعي و گريزناپذير است و ناهمگوني‏هاي جنسي و مساله توليدمثل ايجاب مي‏کند که زنان مراقب و پروراننده کودکان باشند. در اين ديدگاه فرض بر آن است که عوامل زيستي تعيين‏کننده رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي است و غريزه، زنان را به طور طبيعي به طرف مادري، کارهاي خانه و مراقبت از کودک سوق مي‏دهد. اما پيام زيستي جنس به تدريج در اثر عوامل فرهنگي و اجتماعي تغيير مي‏کند و به شکل «جنسيت» ظاهر مي‏شود. يعني تقسيم زيستي بين مذکر و مونث با توجه به تفاوت‏هاي اجتماعي مردبودگي و زن‏بودگي يا به عبارت ديگر داشتن صفات زنانه و مردانه بروز مي يابد.تعاريف فرهنگي جنسيت به مرور زمان هم در درون يک جامعه و هم در بين جوامع مختلف تغيير مي‏کند.اين تعاريف منشاء تعريف زنان ومردان هر جامعه ازخودشان ونيز منشاء نقش‏هاي جنسيتي است.

فمنيست‏هاي ليبرال که در دهه 1960 مبارزاتي در جهت کسب حقوق برابر با مردان و ايجاد فرصت‏هاي کاري و آموزشي براي زنان آغاز کردند، پايگاه‏هاي اصلي دگرگوني نظام تبعيض‏آميز سرمايه‏داري را، انديشه ها و شيوه تفکر درباره زن و زن‏بودگي مي‏دانستند. تفکري که زنان را نه فقط به سبب به دنيا آوردن کودکان، بلکه به بهانة زن بودن و داشتن طبيعت زنانه، به انجام کارهاي خانه و خانواده پيوند مي‏زند. اين تفکر مانع از آن مي‏شود که برخي از زنان به شغل موردعلاقه خود بپردازند، از فراغت بهره‏مند باشند و در حوزه‏هاي اجتماعي زندگي فعاليت کنند.

براي رفع تبعيض از زنان چه در عرصه کار و چه در عرصه فراغت، لازم است که طرزفکر خويش را تغيير دهيم. غالباً خود زنان با قبول اين موضوع که مردان «کار واقعي» انجام مي‏دهند، باعث گسترش انديشه پدرسالاري مي‏شوند و به مردان حق مي‏دهند که اوقات فراغت داشته باشند. پژوهش‏ها نشان مي‏دهد که بسياري از زنان از داشتن وقت آزاد و پرداختن به فعاليت‏هاي فراغتي احساس گناه مي‏کنند. درنتيجه، گوش دادن به راديو و تماشاي تلويزيون بايد با انجام کارهاي اضافي خانه مانند اطوکشيدن، شست‏وشو يا کارهاي بافتني همراه باشد. تحت انقياد درآوردن زنان از طريق توجيه و الزام آنها به انجام کارهاي خانه و مراقبت از کودکان عملي مي‏گردد.زناني که از خانه داري و بچه داري احساس رضايت نکنند، در صورت مقاومت و مبارزه با اين انتظارات فرهنگي با تعاريفي از قبيل «غيرطبيعي»، «بي‏توجه» يا «منحرف» روبرو مي‏شوند.

منابع مربوط به انتظارات فرهنگي در مورد رفتارهاي مناسب مردانه و زنانه را در همه جا مي‏توان يافت. ولي اين سرچشمه‏ها را بيشتر بايد در نهادهاي خانواده و آموزش جست‏وجو کرد. دختران هم در خانواده هم در موسسات فراغتي و هم در امکانات تفريحي مورد تبعيض واقع مي‏شوند. بنابراين انگاره‏هاي موجود اجتماعي شدن و آموزش، بايد دگرگون شود.

سرچشمه ديگر ويژگي هاي زنانه (زن‏بودگي) و مردانه(مردبودگي)، رسانه‏هاي گروهي هستند که با نشان دادن تصاوير زنان به ويژه در تبليغات مصرفي به اين امور دامن مي‏زنند. در فروش کالاها به ويژه کالاهاي ويژه اوقات فراغت، اختلافات جنسيتي نمايان مي‏شود و تحت استيلا قرار گرفتن زنان در فرهنگ توده‏پسند جشن گرفته مي‏شود. ايدئولوژي عشق رمانتيک در رگ‏هاي ادبيات، فيلم‏ها، مجلات و موسيقي توده‏پسند روان است. برخي از زنان با گردن نهادن به اين انديشه‏ها به بازتوليد پدرسالاري کمک مي‏کنند.

تحليل‏هاي فمنيسم بنيادگرا که بر موضوعات سياست‏هاي جنسيتي و ستمگري نسبت به زنان تمرکز دارد به اندازه فمنيسم مارکسيستي که بهره‏کشي اقتصادي از مردان و زنان را برجسته مي‏سازد به بحث‏هاي فراغت نزديک نمي‏شود. ديدگاه اخير نشان مي‏دهد که چگونه کار خانگي در خدمت منافع سرمايه درآمده است و اوقات فراغت مردان در خانه براي زنان ايجاد کار مي‏کند. مردان از اين رو مي‏توانند در درون يا بيرون خانه به فعاليت‏هاي فراغتي بپردازند که مسئوليت عمده کارهاي خانه از جمله کارهاي روزمره، خريد و نگهداري بچه‏ها به عهده زنان است. با ازدواج و تشکيل خانواده علايق اوقات فراغت زنان محدود مي‏شود اما اين محدوديت‏ها به همان شکل يا به همان اندازه در مورد مردان اعمال نمي‏شود.

سه عامل کليدي در فراغت عبارت اند از: زمان، فعاليت و فضا. و زنان در هر سه مورد وضعيت نامساعدي براي فراغت دارند. وقت آنها براي اوقات و فعاليت هاي فراغتي محدود است، فضاهاي فيزيکي و اجتماعي که زنان مي توانند در آنجا به فعاليت هاي فراغتي بپردازند، محدود است و در واقع گزينه هاي اوقات فراغت آنها دچار محدوديت است.

در بيشتر موارد، نخستين مسئوليت زنان، سازماندهي امور خانه و انجام کارهاي خانه است صرف نظر از اين که آنها شغل با دستمزد داشته باشند يا نداشته باشند. بر خلاف استخدام با دستمزد، اين گونه کارهاي خانه حد و مرز مشخصي ندارد. مسئوليت هاي خانگي به گونه اي است که تنظيم وقت و مشخص کردن مرز کار از اوقات فراغت را دشوار مي سازد.بنابراين باعث تکه تکه شدن اوقات فراغت مي شود. از اين رو براي زنان ترسيم خط ميان کار و فراغت دشوار است و در نظر گرفتن فراغت به منزله وقت آزاد با تجربه بيشتر زنان بيگانه است.

درست به همان شکل که جداسازي کار و فراغت به لحاظ بعد زماني دشوار است، بسياري از زنان از فضاي يکساني براي کار و اوقات فراغت بهره مي گيرند که عمدتا همان خانه است. بنابراين بر خلاف مردان،بيشتر فعاليت ها و اوقات فراغت زنان به ويژه زنان داراي کودک خردسال، خصوصي و خانه محور است. همچنين شمار موسسات وفضاهاي فراغتي عمومي که زنان مي توانند در آن حضور يابند، بسيار کمتر است. برخي از اين فضاهاي تفريحي و ورزشي اساسا مردانه اند و زنان در آن احساس امنيت نمي کنند. به اين محدوديت هاي فضايي بايد عامل مادي درآمد را نيز افزود. زنان غيرشاغل و فاقد درآمد، به لحاظ درآمد «قابل مصرف»، به شوهرانشان وابسته اند و زنان شاغل اگرچه از اين نظر وضعيت بهتري دارند اما چنانچه متاهل باشند وقت آزاد کمتري در اختيار دارند.

کار خانگي کاري بدون مهارت و يکنواخت، کسل‏کننده، روزمره و نامرئي است و تمامي هم ندارد. براي زنان خانه‏دار «وقتي که صرف نوشيدن چاي» مي‏شود، «گوش دادن به راديو» و «پرحرفي» خيلي به عنوان اوقات فراغت به حساب نمي‏آيد، بلکه «استراحت» پس از کار روزمره است که ممکن است فراغت محسوب شود. معما اين است که بنابر شواهد موجود، زنان معمولاً معيارهاي روبه افزايشي براي کارهاي خانگي درست مي‏کنند. درنتيجه وسايل خانگي جديد، الزاماً باعث کاهش ميزان وقتي که آنها صرف انجام کارهاي خانه مي‏کنند نمي‏شود. زنان، به لحاظ مالي، اقتصادي و اجتماعي وابسته به ساختارهاي خانواده و ازدواج هستند و کارگران بدون دستمزد عرصه خانه به شمار مي آيند و مردان، کارگراني که در بيرون و با دستمزد کار مي‏کنند و  اگرچه هر دو گروه، مصرف‏کننده اند و در واقع آب به آسياب سرمايه‏داري‏ مي ريزند اما زنان فرصت ها و امتيازات کمتري در اختيار دارند.

دولت از طريق بخشش‏هاي مالياتي، طرح‏هاي بازنشستگي و سياست‏هاي رفاه اجتماعي، باعث وابستگي بيشتر زنان به مردان مي‏شود. درنتيجه وظيفه اوليه زنان ارضاي نياز هاي مردان و انجام امور خانه است و انجام کارهاي خانگي آنها، فضا، منابع و وقت لازم را براي مردان به ويژه شوهران فراهم مي‏آورد تا از اوقات فراغت خويش لذت ببرند.

از طرف ديگر با افتادن مسئوليت خريد اقلام مصرفي خانواده بر دوش زن و به طور کلي با گسترش فرهنگ مصرفي، خريد تفنني به عنوان فعاليتي فراغتي، مطلوب زنان مي‏شود. زيرا فرصتي براي خروج از خانه و حضور در مکان‏هاي امن عمومي در اختيار آنها مي‏گذارد.

زنان، کار و اوقات فراغت
موقعيت خانه و کار خانگي، امکان اشتغال‏ دائمي به زنان را نمي‏دهد در نتيجه غالب آنان در بازار کار ثانويه و در مشاغل نيمه‏وقت و کم‏اهميت‏تر به کار مشغول مي‏شوند.
تعدد نقش هاي زنان هم در خانه و هم در محل کار در اوقات فراغت زنان محدوديت‏هاي آشکاري ايجاد مي‏کند از اين رو غالب آنها وقت آزاد، فضا و تسهيلات مناسب و وسيله نقليه ايمن و درآمد قابل مصرفي براي پرداختن به اوقات فراغت در دسترس ندارند.

براي بسياري از زنان کارگر که درگير کاري دوگانه هستند «اوقات فراغت» زماني است که صرف انجام کارهاي خانه و بچه‏داري مي‏شود زيرا تربيت آنها به نحوي است که «هوس» فراغتي آنها به اين محدود مي‏شود که اي‏کاش وقت بيشتري در اختيار داشتند تا باز هم بيشتر به انجام کارهاي خانه بپردازند.
اگر زنان بخواهند آزادانه از اوقات فراغت خويش لذت ببرند بايد پاره‏اي از ويژگي‏هاي زندگي مردان برايشان فراهم باشد. آنان به وقت آزاد، کاهش کارهاي تکراري و کسل‏کننده خانگي، شغل با دستمزد، کاهش مسئوليت‏هاي مادري، ايمني و اعتماد و شايستگي فرهنگي براي مشارکت در فعاليت‏هاي فراغتي سودمند نياز دارند.

با اين همه، طبقه، درآمد و تحصيل نيز ممکن است پاره‏اي از محدوديت‏هايي را که پدرسالاري بر فرصت‏هاي اوقات فراغت زنان تحميل مي‏کند، کاهش دهد.
در سطح بالاتر، بديهي است که دسترسي زنان به اوقات فراغت تا اندازه‏اي بستگي به ساخت و چارچوب سياست اوقات فراغت بخش‏هاي تجاري (بازار) و دولتي دارد.
در نهايت صرف نظر از عوامل فرهنگي که بيش از همه بر چند و چون فراغت مردان و زنان جامعه تاثير مي گذارد، وقت فراغت زنان تابعي است از خدمات اجتماعي و مراقبت‏هاي بهداشتي عمومي، مشارکت ساير اعضاي خانواده در کار خانگي،گسترش فضاها و تسهيلات تفريحي و ورزشي عمومي براي زنان، تدارک غذاي کودکان از طرف مدرسه، درآمد قابل مصرف و قابل اعتماد بودن وسيله حمل و نقل و ايمن بودن فضاهاي فراغتي.

دیدگاه‌ها درحال حاضر بسته است. اما شما می‌توانید بازخوردی از سایتتان.

دیدگاه‌ها بسته است.

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!